خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شما یادتون نمیاد

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟

    ﻗﺪﯾﻤﺎ ﮐﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﯾﮑﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ ﮐﺎﻧﺎﻻ ﺭﻭ ﺑﺎ ﭘﺎﺵ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻪ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﻣﭻ ﺩﺳﺘﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﮔﺎﺯ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺑﯿﮏ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﯼ ﮔﺎﺯﻣﻮﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﻭﻗﺘﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺩﺭﺱ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺩﻡ ﺳﻄﻞ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ

    ﺑﺘﺮﺍﺷﯿﻢ !
    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟

     

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﺗﻮ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺳﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﺑﻌﺪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻔﺮ ﻭﺳﻄﯽ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺯﯾﺮ ﻣﯿﺰ |:

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﻧﻮﮎ ﻣﺪﺍﺩ ﻗﺮﻣﺰﺍﯼ ﺳﻮﺳﻤﺎﺭ ﮐﻪ ﺯﺑﻮﻥ ﻣﯿﺰﺩﯼ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮕﺘﺮ ﻣﯿﺸﺪ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﯿﻒ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺑﯿﻨﻤﻮﻥ ﮐﻪ ﺗﻘﻠﺐ ﻧﮑﻨﯿﻢ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺍﺩ ﺗﺮﺍﺷﺎﯼ ﺭﻭﻣﯿﺰﯼ ﻣﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ، ﻫﺮﮐﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﮐﻼﺱ ﺑﻮﺩ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﭘﺎﮐﻦ ﻫﺎﯼ ﺟﻮﻫﺮﯼ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﺑﯽ ﺑﻌﺪﺑﺎ ﻃﺮﻑ ﺁﺑﯿﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﯿﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﯾﺎﮐﺎﻏﺬ ﺭﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﯾﺎ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﮐﺜﯿﻒ ﻣﯿﺸﺪ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭﺭﻕ ﻫﺎﯼ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻘﻤﻮﻥ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ ﺑﻌﺪﺗﻨﺪ ﺑﺮﮒ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﻧﯿﻤﯿﺸﻦ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﺯﻧﮓ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺸﺪ ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﯼ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺰﺍﺷﺘﻦﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﻗﻮﻃﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺷﻮﺗﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﭻ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺸﺪ ﺧﺪﺍ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﮕﻪ ﺑﺮﯾﻦ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﮔﭻ ﺑﯿﺎﺭﯾﻢ ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﭽﻬﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﺯﯾﺮ ﺩﺳﺖ
    ﻣﻌﻠﻢ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﻗﺪﯾﻤﺎ ﮐﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﯾﮑﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ ﮐﺎﻧﺎﻻ ﺭﻭ ﺑﺎ ﭘﺎﺵ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻪ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﻣﭻ ﺩﺳﺘﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﮔﺎﺯ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺑﯿﮏ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﯼ ﮔﺎﺯﻣﻮﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﻭﻗﺘﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺩﺭﺱ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺩﻡ ﺳﻄﻞ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺘﺮﺍﺷﯿﻢ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﺒﺼﺮ ﺻﻒ ﺑﺸﯿﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﯼ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺭﻭ ﺳﺮ ﺻﻒ ﺟﻔﺖ ﮐﻨﯿﻢ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻧﺎﻇﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﺮﯾﻦ ﮐﻼﺱ!

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﻭﺍﯾﻤﯿﺴﺎﺩﯾﻢ ﺗﻮ ﺻﻒ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻇﻤﻤﻮﻥ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﮕﯿﻦ ﻣﺮﮒ ﺑﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺮﺳﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ؛ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺍﺑﻠﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻐﻠﯿﻪ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺟﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﮕﺮﻡﻭﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺸﻘﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﻨﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻮ ﻣﺸﻘﺖ ﺍﻟﮑﯽ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﺸﺘﯿﻢ ﻣﯿﮕﻔﺘﯿﻢ ﯾﺎﺩﻣﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ !

    ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ؟
    ﺁﺭﺯﻭﻣﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﻤﻮﻥ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﺩﺭﺳﺘﻮﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺍﻭﻧﺎ ﯾﮑﯽ ﻋﻘﺐ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﻦ !
    ﯾــــــﺎﺩﺗــﻮﻧـــــــــــــــــــــﻪ ﭼـﻘـــﺪﺭ ﺷــــــﯿــــــﺮﯾــﻦ ﺑـــــــﻮﺩ.

    ***

    بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه ، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••


    شما یادتون نمیاد ، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد : دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن ! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره ، الکی صدای گریه کردن درمیآورد !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد : چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید ؟ دیدم اجاق خاموشه ، کتری چایی روشه ، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم !
    •••••••••اس ام اس خنده دار••••••••••
    شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، با مدادتراش و آب پوست پرتقال ، تارعنکبوت درست می کردیم !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم ! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم !
    ••••••••••جوک جدید – جک خنده دار – اس ام اس جدید••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “ برگه امتحان ” گنده نوشته بودن !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، با آب قند اشباع شده و یک نخ ،نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن . بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتها برانگیز بود ، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد ، مزه گوجه گندیده میداد !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد : زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی ، خیال انگیز و پرشور ساخته است . این مجموعه دریچه ایست به سوی… . . .
    دیری دیری ریییییینگ : داااااستانِ زندگی ی ی ی – تیتراژ سریال هانیکو
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم ، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون ، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند ، اونکه وارد میشد ، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد ، محکمتر رو میز میکوبیدیم !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود ، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها ، یا ضرب المثل یا چیستان . . .
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش ، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد، قدیما پشه نیش می زد جاشو پانسمان می کردن الان دیگه بی رگ شدن نیش درست حسابی هم نمی زنن! پشه هم پشه های قدیم
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••
    شما یادتون نمیاد قدیما میگفتن شیخ بهائی یه در واسه حرم امام رضا درست کرده بوده تنها انسان های خوب ازش میگذشتن
    ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

    ***

    شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

     

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه !!

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!!

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم !!

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه !!

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم !!

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم . . .

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف
    نیست مستقیم برید سر کلاس !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم…کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::

    .شـمــا یـادتــون نـمــیــــــاد…
    فقط زمـان مـــــا میشد
    با پوست پرتقال و لوله ی خودکار اسلحه ی گرم ساخت!

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم !

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیـــــاد…
    هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک
    خراب کاری می کرد !!

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

    .:: شما یادتون نمیاد بهمن ماه ۹۱ ::.

    شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ…


    این مطلب تا کنون 31 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : یادتون ,نمیاد , شما ,بهمن ,نمیاد، ,ﯾــــــﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ,یادتون نمیاد ,نمیاد بهمن , شما یادتون ,یادتون نمیاد، ,نمیاد••••••••••شما یادتون , شما یادتون نمیاد ,یادتون نمیاد••••••••••شما یادتون ,نمیاد••••••••••شما یادتون نمیاد ,••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••شما ,
    شما یادتون نمیاد

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر